تبليغاتX
کـــلبــــــــه شــــعــرتنـــهــــــایی

کـــلبــــــــه شــــعــرتنـــهــــــایی
به جرم این که عاشق شدم همیشه دلشکسته وتنهام...... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

دلم تنگ شده یه بیت شعربگم

دلم تنگ شده از امید وآرزو بگم

 

دلم میخواد فقط از مردن بگم

شعرای سیاهم وبرای خودم بگم

 

شعربنویسم از دنیای تاریک از غم ها

از اتاقی که دو روز ندید رنگ نور برقا

 

زبون بگیرم به گلو دیگه اشک نریزم

به دلم امید بدم بدون تو هیچ وقت نمیرم

 

نمیشه جلوی این بارون اشکا رو بگیرم

نمیشه یه بار دیگه بگم برات میمیرم

 

بنویسم که بدونی دردی بدتر از این درد نیست

جز سیاهی اشک هیچ رنگی تو دنیا نیست

 

آدمی که عین خودت عاشق باشه نه نیست

هرکی بگه عاشقتم دروغه باور کردنی نیست

 

 

 شعر:علیرضا

 

 

 خيلي وقته که اين واسم سوال شده که روي سنگ قبر هرکي يه چي مينويسن.رو سنگ قبر من چي مينويسن.

خواهشا روي سنگ قبر من ننويسيد که عاشق بود بنويسيد بچه شده بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که چه ستمهايي رو تو زندگيش تحمل کرد بنويسيد دروغگويي بيش نبود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که تو جووني مرد بنويسيد پير شده بود البته پير جووني.

روي سنگ قبر من ننويسيد که تنها بود بنويسيد بهترين دوستش تنهايي شده بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که خبري از عشق تو وجودش نبود بنويسيد وجود اونو عشق گرفته بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که عاشق بارون بود بنويسيد بارون دواي درداش شده بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که کم تحمل بود بنويسيد سختيهاش زيادتراز گنجايشش شده بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که روزاي آخر عمرش غمگين از مردن بود بنويسيد شاد بود چون مرگش نزديک شده بود.

روي سنگ قبر من ننويسيد که از دوري يارش مرد بنويسيد از عشق زيادي که به يارش داشت مرد.

روي سنگ قبر من ننويسيد که روز تولدش مرد بنويسيد که اون هرگز متولد نشد.

روي سنگ قبر من ننويسيد که اسمش علیرضا بود بنويسيد نام ديوانه...


یک سال از رفتنت گذشت...

و من تو را در نبودت شناختم و نه در بودنت!

چه خوب که رفتی ، چه خوب که همه چیز تمام شد،

با اینکه هنوز هم نفهمدیم علت حضورت چه بود، ولی باز هم..شکر

من در تمام ِ این مدت داشتم بزرگ میشدم..

من در نبودت ، هم قلبت را شناختم،هم فکرت را..درست یا غلطش را هم فقط خدا میداند و نه حتی تو! 

شاید یک واسطه بودم..شاید!

شاید باید یک چیزهایی را برای امروز هایم تو به من ثابت میکردی..

جوهر اثباتت شاید برای همیشه پر رنگ بماند..خیالی نیست..

من زندگیم را به خدا میسپارم..

در تمام ِ مدت نبودنت، گاهی در گوشه های تنهایی،خالقت بی هوا یک گوشه از وجودت را نشانم داد..!

خوشحالم که همه چیز تمام شد، با همه ی لذت ها و دردهایش..

هنوز هم همان برنامه هایم را در سر دارم ، با کمی تغییرات،

حال ِ زندگی خوب است ، فقط گاهی بعضی آدمها هوایش را ابری میکنند، باز هم خیالی نیست،

ابرهایی که دست نشانده ی خود ما باشد به زودی تف سربالا خواهد شد،آخرین نقطه ی

سقوطش حال ِ خودمان است..

خیالت راحت ، خاطرات را سپردم به باد..جز همان صندوقچه که همچنان منتظر یک فرصت برای سوختن است..

میدانم که تو زندگی ِ جدیدت را خیلی زودتر از من آغاز کردی.. تبریـــک! 

بارها آرزو کردم که کاش من هم مثل ِ تو بودم، ولی راستش

خیلـــی از این آرزو ترسیدم!

بگذریم..

زندگی است دیگر..

باید کرد و فریاد زد از درد !


[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:14 ] [ علیرضا ]

امسالم مثل هر سال بدون تو تموم شد

امسالم گذشت و باز مثل هر سال حروم شد

امسالم مثل هر سال نیومدی تو پیشم

کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم

خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم

تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم

خسته شدم و می خوام یادم بره هستم

من از همه دنیا دلگیرم وخستم

این عید و نمی خوام من عیدی ندارم

این عید واسه من روز عذابه

عیدم مثل هر روز هر روز مثل دیروز

من حال دلم خیلی خرابه

احساس می کنم دارم دق می کنم اینجا

این خونه یه زندونه این خونه و هر جا

هر جا که نشونی از تو اونجا نباشه

دق مرگ شدم و می خوام این دنیا نباشه

احساس می کنم دیگه هیچ راهی ندارم

من موندم و تنهاییم با این دل زارم

می سوزم و می سازم من هیچی نمی گم

اما عزیزم عید و تبریک به تو می گم

 

***************************************************************

***************************************************************

 

امروز هم گذشت....

همچون فرداهایی که خواهند گذشت...

و تنها خاطره هاست که باقی میماند...

و ای کاش ذهن انسان ظرفیت گنجایش خاطره ها را نداشت


دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود...

و حالا برای دیگران تخم میگذارند...

برو ولی میدانم روزی...

بوی کباب شدنت به مشامم میرسد...



 

مهم نیست که قفل های زندگی دست چه کسی است ...

مهم اینه که تمامی کلیدها دست خداوند است !

آرزو میکنم که شاه کلید قفل های زندگیتون عیدی امسالتون از خدا باشه .

اما یادتون نره عید واقعی رو کسی داره که آخر سالش رو جشن میگیره نه اولش رو ...

عیـــــــــدتـــون مبــــــارک ..!

یا حق ...                              


 

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 14:3 ] [ علیرضا ]

سلام

قلبم خیلی به درد اومده

دلم واسش تنگ شده.خسته شدم از بس عقربه های ساعت رو نگاه کردم

خسته شدم از ساعتهایی که بدون اون میگذره

خسته شدم از لحظاتی که بهش نیاز دارم و کنارم نیست

با تمام بدیهایی که تو حق من کرد اما واسه مدت های کوتاهی بهم خوشبختی رو تقدیم کرد

حس میکنم دست خودش نیست شاید درک نکنه من چه حسی بهش دارم وشاید درک نکنه

معنی دوست داشتن رو

بخدا من تو حقش بدی نکردم فقط رو اون تعصب زیادی داشتم و میخواستم بهش بفهمونم

اطرافش چه میگذره و آدامای اطرافش رو بشناسه

همون هایی که الان تو دلشون بهش میخندند و به موقعش واسش فیلم هندی بازی میکنن

هرگز حرفمو باور نکرد چون چنان فیلم واسش بازی کردن که منطق از یادش رفته بود

شاید مشکل من این بود که نتونستم واسش نقش بازی کنم

بلد نبودم واسش فیلم هندی بازی کنم

بلد نبودم بخاطرش با خانواده ام در بیفتم (به صورت نمایشی)

بلد نبودم با احساساتش بازی کنم و بعد به ریشش بخندم

بلد نبودم وقتی مریض شد یه روز غذا نخورم(البته به ظاهر)

بلد نبودم وقتی ناراحت بود از احساسش سو استفاده کنم وضربه آخر رو بزنم

با این حال خوشحالم که هرگز مثل بعضی ها اینقدر پست نبودم

من فقط بلد بودم بگم دوستت دارم

بلد بودم هر اتفاق ناراحت کننده ای واسم می افتاد ازش پنهان کنم

بلد بودم بخاطر کاری که واسش میکردمبه روی خودم نیارمو بهش نگم و ادعا نکنم ونقش بازی نکنم

بلد بودم وقتی یه ذره ناراحت بود برم نماز بخونم وا ازخداجون بخوام خنده رو لبهاش بیاره

بلد بودم وقتی مریض میشه یه هفته غذا نخورم وبا هیشکی حرف نزنم چون داغون بودم

اما اون هرگز نفهمید واسه چی؟

چون میگفت نهار خوردی میگفتم آره

تو روش به زور میخندیدم تا دلش شاد بشه

هرگز نفهمید من چه حسی بهش دارم و چقدر عاشقشم

بخدا همین الانم که مینویسم دارم گریه میکنم چون دلم واسش تنگ شده

چون هرگز باور نکرد عشق من واقعیه چون بازیگر خوبی نبودم

هنوزم دوستش دارم به اندازه همون روزها

عقربه های ساعت دارن داغونم میکنه اگه باهم بودیم معمولا این موقعها صداشو میشنیدم

ولی به خداوندی خدا قسم خورشید پشت ابر نمیمونه

یه روز میفهمه که چطور باهاش بازی شده و میفهمه که منو مفت بر باد داده


داستان از وبلاگ:هفت سال با احساساتم بازی شد


 

چقدر سخته از کسی متنفر بشی که یه روزی

 تمام دنیات بود.

البته تنفر یهویی و بدون دلیلی ایجاد نمیشه.

شاید مهمترین دلیلش این باشه که با یکی بنای یه زندگی

عاشقانه رو بذاری

و کم کم که می گذره از علاقه ی اون کمتر میشه

 و عشق تو بیشتر.

به جایی میرسه که صد تا محبت می کنی و نه تنها

 جواب یکیش رو هم نمی بینی بلکه هی توهین و

تحقیر و کم محلی و خیانت دریافت می کنی.

وقتی می بینی اون احساسات و حرفای عاشقانه

 و قشنگ که ادعا می کرد اولین و آخرین بار داره به

 تو میگه و نشون میده،ببینی نه تنها الان به هر کی

میرسه به پاشون می ریزه بلکه تو خودت چندمین نفری

بودی که می شنیدی و می دیدی.

خیلی بده به اینجا رسیدن.

حس خیلی بدی دارم

اینکه از احساسهای پس مونده ی کس دیگه با

 تمام وجودم لذت می بردم و بهشون جوابهای پاک و

 خالص می دادم.

از اینکه من باید خودمو پاک واسه یکی حفظ می کردم

 که اصلا پاک نبوده و نیست و نمی خواد باشه.

خدایا این عدالته؟؟؟؟


[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 0:50 ] [ علیرضا ]

میگن دنیاست حیرونه
میگم نه دل پریشونه
وقتی که پشتت خالیه
یا تکیه گات پوشالیه
حتمی زمینت میزنن
امیدتم خیالیه
وقتی که پشتت خالیه
یا تکیه گات پوشالیه
حتمی زمینت میزنن
امیدتم خیالیه
با این چیزائی که دیدم
ترسم گرفته ترسیدم
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم
یه دل دارم کارش شکستن شده
کاره دیگش تنها نشستن شده
یه دل دارم کارش شکستن شده
کاره دیگش تنها نشستن شده
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم
من که تو لاکه خودم بودم
یه عمریه که من مُردم
نمی دیدی مگه هرروز سر خاک خودم بودم


روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!



دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،

گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد؛
گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی؛
مدتی است که روزها، سرد گذشته؛از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته؛
رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است؛
فصل عشق تو، رو به خزان است با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است؛
بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم؛
تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش،
هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی نشسته ای به انتظار باریدنش؛
اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی؛
اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت؛
بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت، اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت؛
باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است اما این دست خودت نیست تو همینی؛
دیدنت حالم را خراب میکند ،زین پس به جای تو با تنهایی قرار میگذارم،
اینگونه قلبم با تنهایی روزهایش را فردا میکند؛
دلت به حالم نسوزد،اینک این حال من است که سوخته، چشمهای خیسم،
به انتهای جاده ای که تو را در آن ندارد چشم دوخته و میشمارد
ثانیه هایی که از رویاهایم فراری اند؛
به جای نفس آه میکشم و به جای غم حسرت میخورم ؛خاطره هایم را جا میگذارم
و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم


[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 13:50 ] [ علیرضا ]

 

هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم


اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم


می ترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم


يه وقت هایی به من نزدیکتر شو
دارم حس میکنم از دست میرم


نمی ترسی ببینی ، برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم؟


تو که باشی کنارم ، میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم


بگو سهم من از تو ، چی بوده غیر از این تب؟
کیو دارم بجز تنهایی امشب؟


میخوام امشب بیوفته ، بپای تو غرورم

نمیتونم ببینم از تو دورم!


دارم تاوان دلتنگیم و میدم
کنار تو به آرامش رسیدم


بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خــــــدایا ، از تو زیباتر ندیدم
شعر:عبدالجبارکاکایی


 

دوسش دارم....

چون ميدونم دوستم داره...

چون ميدونم قولش قوله و وقتي ميگه تنهام نميذاره.....تنهام نميذاره... !

دوسش دارم ...

چون شونه هاش هميشه باهام بود....چون پاهاش هميشه جاي سرم بود و....

دستاش هميشه موهامو نوازش ميكرد...حتي وقتي كه نميديدمش....

بارها اشكاشو رو گونه هاش ديدم...

براي من مي باريد....

با بغض ميخواست كه برگردم...

اما من...

غرق شدم تو دنياي خودم....

اونقدر كه به هر تخته پاره اي چنگ زدم....

ولي چشمام هيچ وقت نديد....دستي رو كه سمتم دراز شده بود....

چقدر غره شدم به خودم وقتي زمين خوردن ديگرانو ديدم...

غره شدم كه من خودم بلدم خوب راه برم...

هيچ وقت نديدم دستي رو كه پشت كمرمو نگه داشت تا من تاتي تاتي برم جلو... !

به هر نامردي تكيه كردمو گدايي محبت كردم.... !

اما نديدم چشمايي رو كه هر شب خط ميكشيد رو خطاهاي من...

حالا پشيمونم...خودت گفتي...تو نامه هايي كه واسم فرستادي....

بازگشت همه...به سوي اوست.... !

دستاتو باز كن...

ميخوام برگردم....

كاش حوا رو پيدا كنم...كاش اون درخت سيبو پيدا كنم...

دوستت دارم... !

تازه فهميدم به جز تو

          حرف هيشكي خوندني نيست

                                      آدما ميانو ميرن

                                             هیشکی جز تو....موندنی نیست... !




 

نقل قول

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان....

روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،

معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد....

قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،

سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.

خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،

بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه

دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،

براش نوشته بودم ..... .....خیـــــــلی پستی

 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 18:3 ] [ علیرضا ]

یا ابوالفضل العباس


السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک


آبروی آب برد و آب روی آب ریخت    تشنه کامان در عطش، ساقی میان آب سوخت


شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

 

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

 

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

 

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام

 

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

 

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

 

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

 

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

 

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

 

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

 

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

القاب تابناك  ابوالفضل العباس

 

قمر بنى‏هاشم

 

بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.

 

باب الحوائج

 

كریمى از دودمان كریمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.

 

طیار

 

بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

 

الشهید

 

شهادت، كه نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.

 

سقا

 

دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

 

عبد صالح

 

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

 

السلام علیك ایها العبد الصالح.»

 

سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

 

سپه سالار

 

صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

 

پرچمدار و علمدار

 

یادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.

 

ابوقربه (صاحب مشك)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شكیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.

توسل به حضرت عباس (ع)

 

نذری برای آنهایی كه معتقدند اگر همه درها بسته شود در توسل باز است. نذری برای كشتی شكسته ها و تمام كسانیكه حاجتهای مهمی دارند و برای برآورده شدن حاجتها لحظه شماری می كنند.


آیا می
دانید ؟


این
نذر مقدس 27 رجب سال 80 و 15 شعبان سال 80 بترتیب بیماران مبتلا به سرطان خون و سرطان روده بزرگ را از مرگ حتمی نجات داد؟ نذری كه 31/6/76 جوان 23 ساله عرب را در شوشتر از مرگ نجات داد


و اما این نذر سرنوشت ساز
:


نذر حضرت رقیه ( ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع
)


الف) چهارده
ركعت نماز = 7 × 2 ركعت


ب) 5 روز روزه ( لازم نیست حتماً پشت سر هم ادا
شوند)


ج) 7000
تومان نذر نیازمندان


توجیه بند ج: 5 × 14 = 70 × 100 = 7000


یاد آوری
: 1- ادای نذر بعد از رسیدن به مراد و حاجت لازم می شود و نه قبل از آن .

  2-
نیت، هدیه ثواب آنها به 14 معصوم(ع) ، شهدای كربلا و بویژه حضرت رقیه (ع) وحضرت ابوالفضل العباس (ع) می باشد


  3- بهترین زمان توسل و نذر ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار (ع) و شبهای
قدر می باشد .

 

از آنجایی که حضرت عباس علیه السلام ، بر اثر فداکاری ها ، اخلاص ، ایثار و دیگر خصال عظیم انسانی در پیشگاه حضرت حق ، دارای مقام بسیار والا و ارجمند و آبروی مخصوص گردیدند ، توسل به ذیل عنایت آن حضرت ، موجب روا شدن حاجات است . چرا که پذیرش شفاعت ایشان در درگاه حضرت حق ، قطعی هست و هم چنین بسیار زیاد به تجربه رسیده که نذر برای آن حضرت و مادر بزرگوارشان خانم امّ البنین سلام الله علیها و توسل به ایشان ، حاجتمندان را به مقصود می رساند .

 

بعضی از علماء ، گفته اند که واژه ی عباس بر اساس حروف ابجد برابر با 133 هست ، بعد ار نماز روز جمعه ، اگر 133 بار با عبارت زیر به حضرت عباس متوسل شوید ، به امید خدا حاجت روا خواهید شد :

 

" یا کاشفَ الکرب ِ عَن وَجه ِ الحسین ِ ، إکشف کربی بحقّ أخیک َ الحُسین ِ "

 

ای که اندوه را از چهره ی حسین برطرف ساختی ، اندوه مرا به حق برادرت حسین علیه السلام ، بر طرف ساز .





حضرت ابوالفضل (ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عرض

کرد: سینه ام تنگ آمده و ...

حضرت فرمود: ای عباس، تو پرچمدار لشکر منی، با رفتن تو دیگر کسی را ندارم. اباالفضل (ع)

اصرار کرد، امام حسین (ع) فرمود: حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه

لبان حرم بیاور.

ابالفضل (ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشکها شد دیدند که کودکان از شدت عطش شکم های

خود را به مشک های نمدار می گذارند بلکه از عطششان کم شود

اباالفضل به آنها وعده داد که بزودی برای شما آب خواهم آورد. حضرت به طرف شریعه رفتند و با

یک حمله محاصره را در هم شکستند و خود را به شریعه رساندند و از کثرت تشنگی و خستگی همین که دست بر زیر آب

آورد تا بنوشد پس بیاد عطش امام حسین (ع) افتاد و آب نخورد

گفت: بخدا قسم آب نمی خورم در حالیکه آقا و مولایم تشنه است.

بعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بود

حمله نمود و دست راست آن حضرت را قطع نمودند، مشک را به شانه چپ گرفتند، دست چپ را

نیز قطع نمودند. آن حضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیری به مشک

زدند و امید آن حضرت را یاس مبدل کردند.

یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنیت آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتادند و صدا

زد: برادرم حسین! مرا دریاب.

امام حسین (ع) خود را به عباس رسانید و فرمود:

 

هم اکنون پشتم شکست و قدرتم کاسته شد ...

می گویند بعد از شهادت حضرت اباالفضل  امام حسین عمود خیمه عباس را خوابانید، یعنی آن حضرت شهید شدند.

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 12:20 ] [ علیرضا ]
من اززندگی توهوات خستم
ازت خستم وبازبهت  وابستم


نگو ما کجاییم که شب بین ماست
خودم هم نیمدونم اینجا کجاست


بیا با هوای دلم سر نکن
بهت راست میگم توباورنکن


ازاین فاصله سهم وکم نکن
بهت خیره میشم نگاهم نکن


تورنجیدی ودل ندادم بری
خودم وفراموش کردم تویادم بری


تویادم بری زندگیم سرد شه
یه روز این پسربچه هم مرد شه


ولی هرشب ازخواب من رد شدی
به هر راهی رفتم تومقصدشدی


درست لحظه ای که ازت میبرم
تحمل ندارم شکست میخورم


نمیشه تواین خونه پنهون بشم
بهم سخت میگیری آسون بشم


اگه پای من جاده روبرنگشت
فراموش کن بین ما چی گذشت



مهدی یراحی






خیلی ساده است

به سادگی یک دلتنگی کودکانه....

خیلی سخت است

به سختی پرواز روح از تن.....

خیلی دردناک است

به دردناکی روزهای انتظار....

خیلی شیرین است

به شیرینی خاطرات گذشته....

خیلی مبهم است

به مبهمی رفتنت ....

قصه زندگیم را میگویم...

دلتنگی دلتنگی دلتنگی... ریتم یکنواخت زندگی من!!!!

انتظار انتظار انتظار.....تمام هستی من!!!!

نبودن تو..... واقعیت تلخ زندگی من!!!!

تحمل کردن....سکوت....

چه کنم با این دل.............



خداجون چرا هرچی ازت کمک می خوام کمکم نمی کنی ؟ خداجون اگه لابه لای ادم خوبات که خیلی کمکشون میکنی یه کوچولو فقط یه کوچولو بامن کنار بیای و کمکم کنی چی میشه؟ درسته من مثه اون خوب خوبات نیستم ولی خودت تو قرانت گفتی هرکسی واقعا ازت چیزیو بخواد بهش میدی پس چی شد؟ چراسرحرفت نمیمونی ؟ چراقولی که میدی بهش عمل نمیکنی؟ ولی خب حق داری تواین دوره زمونه هیشکی به حرفاش عمل نمیکنه هیشکی دلش برا یکی دیگه نمیسوزه اما توخدایی نباید مثه آفریده هات باشی خدا حداقل این کارو برام بکن اگه زندگیمو درست نمیکنی خودتم میدونی که چیزی زیادی ازت نمی خواستم فقط خواستم رفتار ... یکم عوض شه ولی این کارو نکردی پس راحتم کن میدونم زیاد ازم خوشت نمیاد که بیام پیشت ولی یه کاری کن زودتر بیام پیشت این کار هم چیز زیادی نیست و برات انجامش خیلی راحته خودت بگو چند وقته دارم ازت میخوام راحتم کنیو نمیکنی؟1ماه،2ماه،1سال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چندوقته؟ 2ساله ازت میخوام 2سال شاید به زبون راحت باشه گفتنش ولی به عمل با اون همه سختی نه اینا راگفتم چون پیشه خودم فکر کردم خدا که همه جا هست پس تو دنیای مجازیه نت هم هست شاید گذرش به اینجا رسیدو اینا راخوندو یه کاری برام کرد خدايم اي خدايم اي خدايم صدايت ميكنم بشنو صدايم شكنجه گاه اين دنياست جايم نميدانم چرا اين شد سزايم

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 2:14 ] [ علیرضا ]

می دونید چرا آقا ؟

 

هر وقت اومدم بنویسم ،دیدم به غیر از شرمندگی چیزی ندارم   آقا جونم ببخشید و ...

 چیزی دیگه نمی تونم بگم اینو هم بگم من عریضه نویسی و متن های با معنی  و ... بلد نیستم بنویسم.

 

ولی ...

 

 اینو می دونم تو این دنیا خدا بنده ی سركش تر از من نداره این  هم می دونم كه این  دیواره گناه كه بین من شما رو حائل كرده و بین من شما فاصله انداخته و این هم می دونم كه شما خیلی مهربونید


خیلی... از مادر و از هركسی مهربون تر .. این هم میدونم كه  شما دارید برای من گریه می كنید....

 

حقم دارید؛  نه نمازمو درست می خونم ، نه دعای برای شما می کنم .

 اصلا شما رو فراموش می كنم اون موقعی هم كه یه  مشكل برام پیدا میشه میگم آقا چرا كمكم نمی كنی ؟؟؟

جالب اینكه  باز شما كمكم می كنید به خدا وقتی به شما هم فكر می كنم احساس شرم وخجالت می كنم .

 

ای مولای من به خاطر مادرت  حضرت زهرا (س) در انجام واجبات و ترك گناه یاریم ده  آقا جون وقتی پیامبر الهی حضرت یوسف از نفسش  به خدا شكایت میكنه پس من چه كنم ...


اگه من نافرمونی می کنم به خا طر جهلمه والا دلم برات پر میزنه ،آقا جون  دستم و بگیر شاید  آدم بشم شاید  سر به راه بشم

این شیطان با تمام قوا مشغول كه من از شما دور كنه

ولی آقا جون ازت می خوام پنا هم بدی تنهام نذاری یه گوشه چشمی هم به ما بیندازی ومنو به راه راست هدایت كنی

                                 

آقا نذار گناه كنم.

 

آقا جون نمی تونم بگم منتظرتم .... انتظار می كشم ... از انتظار ت رنج می برم چون اگه منتظر شما بودم حداقل گناه نمی كردم .

 

 ولی اقا اگه بیایی ...هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی كاشت و قاصدکی را آزاد خواهی كرد.و روی هر درخت پر شكوه لانه ای از امید برای كبوتران غریب خواهی ساخت.

تو می آیی در حالی كه دستهایت پر از گلهای نرگس است. تو دل سرد همه ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و كعبه عشق را درآنها بنا خواهی كرد.


تو می آیی و دست نوازش بر سر میخكهایی خواهی كشید كه باد كمرشان را خم كرده است. تو حتی بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد.

تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد كرد.

 

 به امید ان روز ....

 

همین ...




اللهم عجل لولیک الفرج

[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 1:36 ] [ علیرضا ]



                 عشق یا هوس
 
یادمه سال سوم دبیرستان بودم بر خلاف سایر دوستام که هر کدوم با ۴-۵ تا دختر دوست بودن و فقط هم دوست نبودن و هر چند وقت هم با هم تو خونه تنها میموندن و ... من اصلا علاقه ای به این که با یه دختر ارتباط داشته باشم نداشتم. البته نه این که علاقه نداشته باشم ولی برام بی معنی بود که به چند نفر تظاهر کنی که عاشقشونی در صورتی که نیستی این بود که سرگرمیم یا درس بود یا اینترنت.

روزا یکی یکی میگذشت تا این که حس کردم کم کم داره اوضاع عوض میشه.... تا این که بالاخره حس کردم عاشق شدم. عاشق یه دختری که یه سال ازم کوچیکتر بود..... به هر قیمتی شد به دستش آوردم. به هر قیمتی شد عاشقش کردم. نه اشتباه نوشتم عاشقش شدم.

فکر میکردم حاضرم جونمو براش بدم. اصلا روزا برامون نمیگذشت. اگه روزی ۱۰ ساعتم با هم حرف میزدیم بازم یه چیز تازه داشتیم بگیم. با هر اس ام اسی که میداد میخواستم داد بزنم ای خدا چقدر من خوش بختم! ای خدا چقدر تو مهربونی

وقتی برام ناز میکرد وقتی صداشو برام نازک میکرد به آسمون هفتم میرفتم و برمیگشتم. دیوونه اون شده بودم

نمیدونم چقدر ولی میدونم اونم دوستم داشت کارهایی برام کرد که بهم ثابت شد اونم دوسم داشت..... مطمئنم دوسم داشت

تا این که اومد پیش دانشگاهی و کنکور....... کنکور داده های ما خوب میدونن، اگه چهار دستی به کنکور نچسبی کنکورو میبازی

بهش زنگ زدم گفتم یه چند ماه مهلت میخوام به کارام برسم.... گریه می کرد.... خیلی حس عجیبیه ها اگه اولین بار تجربش کنی دیوونه میشی که یه دختر به خاطر تو.... به خاطر عشقی که بت داره گریه کنه...... گفت چند ماه که چیزی نیست من حاضرم تا آخر عمرم به پات بشینم...

منو بگو اصلا گیج بودم.... گفتم خدایا اینا واقعیه یا من خوابم!؟

خدا هم مردونگی کرد و بهم نشون داد که خواب بودم. چند روز بعد تو مدرسه شنیدم که رفت و با آدمی که ۷ سال باهاش رفیق بودم دوست شد.

یعنی واقعا چند روز تحمل نداشت... اون فقط 3 روز صبر کرد! حتی نذاشت هفتم عشقمون بشه. مثل این که اصلا براش فرق نمیکرد با کی ارتباط داره... فقط یه پسری میخواست که باهاش حرف بزنه... اصلا مهم نبود که کی باشه

غرورم اجازه نداد التماسشو بکنم...... غرورم اجازه نداد به پاش بیفتم...... غرورم اجازه نداد بهش بگم برگرد...

اگه بگم دیگه دوستش نداشتم دروغ گفتم شایدم فقط ازش متنفر نبودم. فقط بهش مثل یه موجود بدبخت قابل ترحم نگاه میکردم. کاری به کارش نداشتم....... اصلا شایدم ازش متنفر بودم نمیدونم.

تا این که بعد از ۲-۳ ماه شنیدم با اون یارو بهم زد. یه روز دیدم بهم زنگ زد.... صداش میلرزید..... ازم میخواست ببخشمش... میگفت اشتباه کرده.... به هرچی که فکر کنی قسم میخورد که عاشقمه....... اون پشت تلفن گریه میکرد و من....... میگن مرد گریه نمیکنه ولی من فقط گریه کردم.... کاری جز گریه نداشتم.. با خودم میگفتم خدایا فقط زورت به من بدبخت میرسه!

نتونستم ببخشمش. این نتونستمو فقط یه پسر میتونه بفهمه منظورم چیه..... عاشقش بودم ولی نتونستم....... شاید هرکی بود میبخشید ولی من نتونستم.

از اون موقع شده خلوت تنهاییام........ وقتی بهش فکر میکنم اشک چشمام دونه دونه برای خودش میاد... وقتی بهش فکر میکنم حالم از عشق و هرکی که ادعا عاشق بودن میکنه بهم میخوره.

ولی خدا با این رنج بهم فهموند که اول از همه باید عاشق خودش باشم تا معنای عشق مخلوقش رو بتونم به درستی درک کنم آره...

ولی دلم می خواد فقط عاشق اون بالایی باشم.... اونی که اگه صد بار هم بهش خیانت کنی بهت خیانت نمیکنه.... اونی که تو عشق بازی واست سنگ تموم میزاره...از امروز امتحان کن همه جوره بهت حال میده...البته میدونی که هیچی هم ازت نمیخواد...

داستان از وبلاگ:
هفت سال با احساساتم بازی شد
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 1:54 ] [ علیرضا ]



قتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است. وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست. وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است. وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید. وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید. وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید. وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید. وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید. وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید. وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد. وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید. وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند. وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد. وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید. وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست. وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست. وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید. به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟









می دانی بهترین روز زندگیم کی می تواند باشد ؟

روزی که تو در میان ناباوری هایم می آیی

و دستم را می گیری ...

و آرام زمزمه می کنی :

 ♥ دوستت دارم ♥

و خواهی گفت که برای همیشه آمده ای ...

آمده ای تا بمانی ...




ضربان قلبت نمیدانم شاید نفسهای مرامیشمارد

قلب تو شاید کلبه من شود ، شاید کلبه من باشد

میکنم من قلب تو را با تکه تکه قلب خود آذین

 در آستانه قلب تو سجده میکنم

 میخواهم آرام سر بر سینه ات بگذارم

برد میخواهم صدای طپش قلبت مرا به خوابی آرام و رویائی فرو

  با نگاهت در سکوتی لغزان غوطه ور شوم

 ولی اگر چنین شود و قلب کوچک تو کلبه من شود ......

اری

میخواهمت

میخواهمت با دلم

[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 1:50 ] [ علیرضا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

برسنگ قبرم بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود، نمازش شكسته بود

برسنگ قبرم بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظركه سراپا شكسته بود

برسنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان اوكه دائما از اشك شسته بود

برسنگ قبرم بنويسيداين درخت
عمري براي هرتبر و ريشه دسته بود

برسنگ قبرمن بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نميشد نشسته بود



به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم
به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم
لحظه ای گرفتن دستهایت برایم آرزو شده
به جرم عاشقی محکوم به این دلتنگی هستم
اگر جرم من عاشقیست اعتراف میکنم که مجرمم.
اگر محکوم به دلتنگی هستم ، گناه خویش را میپذیرم.




می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند/
ستایش کردم ، گفتند خرافات است/
عاشق شدم ، گفتند دروغ است/
گریستم ، گفتند بهانه است/
خندیدم ، گفتند دیوانه است/
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

(تمام شعرای کلبه کاره خودمه بلا استثنا برداشت
فقط با ذکر منبع امکان پذیره کپی نکنید خواهشا)




این شعرخیلی خیلی دوست دارم


هوا هر وقت که بارونی است تو فکر من چراغونیست
پرم از خاطرات تو همونایی که می دونی


مگه یادم می ره یک دم تا هر وقتی که من زنده ام
تو بانی یه مشت شعری هم الان هم در آینده ام


دلم می خواد بیام پیشت بزارم سر بر روی دوشت
بگم می میرم از عشقت برم گم شم تو آغوشت


من و تو زیر بارون بود به جون هم قسم خوردیم
تو چشم هم نگاه کردیم ، نگاه کردیم از عشق مردیم


لینک های مفید
 Online User IS